بنو یس از سرخط |
|
راستی بچه ها یه زحمت واسه وب لاگ یه عنوان انتخاب کنید و بهم بگید باشه؟؟؟ منتظرم....... +نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت9 بعد از ظهر توسطسامان| ادامه داستان ... سلام خوبین دوستان گلم خوب اینم دامه داستان براتون آماده کردم؟ قربون همتون بابای نیکی بازم میگم +نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت9 بعد از ظهر توسطسامان| دباره عشق سلام اره باز من امدم (الان میگید چه رویی داری تو) باشه هرچیم بگید من باز می نویسم فقط بخاطر عشقم به خاطر دختری که دختر که نه فرشته من من اونو خیلی اذیت کردم.... همین جا می خوام از اون فرشته عذر خواهی می کنم و میگم با تمام وجودم دوسش دارم تمام این مشکلات سر این بود که یه عده ادم .... بین ما تفرقه انداختن و می خواستن ما رو از هم جدا کنن که خوشبختانه نشد خوب سرتون رو درد نمیارم منتظر ما باشین....
+نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت9 بعد از ظهر توسطسامان| نفرین
هنوز حرف هایه نا گفته دارم گوش کن توهم این زهرتلخ نفرت رو نوش کن اره تو راست میگی عشق بچه بازی نیست همون بهتربری ما رو هم فراموش کن توآبرویه عاشقی روپاک بردی دارم جدی میگم برایه من مردی چقدر ساده بودم که باورت کردم عزیزم بودی و خونم رو می خوردی تو که بردی دوختی بهونه ساختی اما بدون که تو عاشقی با ختی عشق و چه ارزون ومفد فروختی باختی باختی.... یاد میگیرم از تو این رو که برو به یک بهونه اسم این کارو بزارم راه حل عاشقانه تو اوج اشک و عشقی یاد میگیرم که بخندم هر کی سوخت وباخت مهم نیست مهم اینه که من برنده ام از تو آینه ساخته بودم به چه سادگی شکستی تویه کارت مونده بودم تو ثابت کردی پستی من به غصه پا نمیدم به تو بهانمیدم تو یه نقطه بودی ولی من تو رو ستاره دیدم +نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت4 بعد از ظهر توسطسامان| قصه عشق فصل 26 سلام ببخشید این فصل رو دیر گذاشتم دچار یه بازیه پیچیده شدم +نوشته شده در شنبه 20 خرداد1385ساعت9 بعد از ظهر توسطسامان| برایه تو عزیزم ..نیکتا جان خانه خراب تو شــــــــدم به سویه من روانـه شـــــــــــــو سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شـــــــــــــــــــو ای کوه پر غرور مـــــــــن سنگ صبور تو منــــــــــــــــــــــم یه لحظه ساز عاشقـی عاشق با تو بودنــــــــــــــــــــــــم روشنترین ســــــتاره ام می خواهمـت می خواهمـتـــــــــ تو ماندگاری در دلـــــــم مدانــــــمت میدانـمـتـــــــــــــــــ ای همه وجود مـــــــــن نبـــــــــــــود تـــو نبـــــــــود مـــن
+نوشته شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت2 بعد از ظهر توسطسامان|
بچه ها سلام از امروز قراره منم یکی از نویسنده های این وبلاگ که میثم جونم زحمت زیادی کشیده بخاطرش بشم . از اینکه آقا میثم افتخار دادن و منو به عنوان نویسنده ی وبلاگشون قبول کردن خیلی خوشحالم و امیدوارم بتونم رضایت شما عزیزانو جلب کنم. البته شما کم و بیش باید با من اشنا باشین با اون فحش هایی که به میثم میدادم ولی خیلی دوسش دارم یعنی عاشقشم فقط همینقدر بگم که خوش بحال کسی که بخواد خانم میثم بشه که احتمالا خودم باشم
+نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت5 بعد از ظهر توسط| قصه عشق فصل25
************************* ![]() +نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد1385ساعت11 بعد از ظهر توسطسامان| سایه
از سر خشم مشتی به دیوار کوفتم در تاریکی به جای انگشتانم قلبم درد گرفت ! چراغ را روشن کردم ... دیدم مشت بر آینه کوفته ام !
+نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت10 قبل از ظهر توسطسامان| قصه عشق فصل 24
![]() +نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت11 قبل از ظهر توسطسامان|
سلام من امروز دوباره متولد شدم انونم به خاطر یه فرشته زمینیه اره فرشته .... اونم نیکتا خودمه... نیکتا تنها اسم رو زبونمه. نیکی تو بهترین دختر دنیا هستی بزار همه بدونن من دوست دارم
+نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1385ساعت8 بعد از ظهر توسطسامان| قصه عشق ـ فصل بيست وسوم چون نیستم این فصلم زود آماده کردم واستون دوستون دارم به یادتونم قربانتون
+نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت2 بعد از ظهر توسطسامان| به که باید دل داد؟؟؟؟؟
به که باید دل داد؟ +نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد1385ساعت1 بعد از ظهر توسطسامان| قصه عشق فصل 22
************************
+نوشته شده در شنبه 6 خرداد1385ساعت4 بعد از ظهر توسطسامان| قصه عشق فصل 21
بالاخره پنجشنبه موعود از راه رسيد . +نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت11 بعد از ظهر توسطسامان| احمد ونازی.. فصل بیستم
دنبال نازنين رفتم و بعداز سوار كردن اون به طرف بانك حركت كردم كه تا قبل از تعطيل شدن اون مازاد پول ماشين رو به حسابم برگردونم. +نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1385ساعت11 قبل از ظهر توسطسامان|
|
منوی وبلاگ
نوشته هاي پيشين پشتيباني |